
مادر بودن و اساسأ زن بودن حسی است که با هیچ احساس دیگری قابل مقایسه نیست تعیین روزی در هر جای دنیا برای ارج نهادن به این موجود مرسوم است اما آنچه مسلم است جایگاه واقعی زنان است که نمیدانم تا شرایط مطلوب چقدر راه باقی است یا اصولأشرایط مطلوب چیست دریافتن روح این موجودات ظریف الهی که هم مقاومند وهم شکننده هم بسیار ظریفند و هم بسیار محکم و مسلمأ ادغام این شرایط خمیر مایه عجیبی از جنسی بسیار عجیبتر پدید آورده که فقط خداوند میتوانست چنین موجودی با این پیچیدگیها بیافریند و بارالها تورا سپاس که مارا آفریدی همه ما سختیهایی داریم از جنسهای مختلف همه ما مشکلاتی داریم از انواعی از مشکلات انسانی گاه کم می آوریم و گاه ناامید میشویم گاه از نامرادیها که در حقمان میشود غمگین میشویم گاه دنیا برایمان تنگ میشود برای ما که دنیا را برای همه زیبا میکنیم گاه نامهربان میشویم و روزمره گیها مارا در گرداب خود چنان به درون میکشد که ... اما باز هم صبح که از راه میرسد آفتاب که برمی آید میدرخشیم و زندگی را از نو به عزیزانمان هدیه میکنیم به آنانی که در اطرافمان زندگی میکنند هرچند هیچ یک از ما کامل نیستیم هیچ کداممان شاید آن موجودی که آفریده شدیم تا آن باشیم نیستیم در مسیر زندگی هایمان رنگهایی گرفتیم که رنگ ما نبود آلوده شدیم به ظواهری که در نهادمان نبود اما عشقمان عشقمان پاینده است و نامیرا و گوهر بزرگی که ما در صدف وجودیمان دست نخورده و ناب مراقبت کرده ایم همین عشق است و چه لذتی بالاتر از این که ما موجوداتی هستیم با ذخیره عشقی تمام نشدنی و ذره ای از جوهر خدایی در درون هر یک از ماست .
ـ








